لیلی و مجنون

(بنام تو اي آرام جان )

داستان لیلی و مجنون

خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالياني است که ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، و شايد نام ديگر انسان واقعي !!!! ...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه نوشته

من عاشق بی قایق

عكس تو _ تويه قاب _كهنه شد _تو كتاب_

سرده هوا _

بي من نرو برگرد

برگرد تا اين ترانه نگيره بي تو بهانه

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشق برگرد

شبه سياه_ چشاي تو_ نگاه من_ براي تو _

اين عاشق و_

تنها نذار برگرد

برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشقم برگرد

مي ترسم بي چشات تاريك بشه شب برگرد

تنهام نذار

من و با خودت ببر

برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشقم برگرد

 

مناجات 2

بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می كند.
نمی دانم در جستجوی تو دیرینه كتاب كهن تاریخ را مطالعه كنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟  دل را به یاد موهبتهای تو آرام كنم یا به تعریف آفریده هایت؟
خدایا، گاه كه از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد. خدایا عشق زیباست اما كدامین عشق پرشور تر از عشق به توست كه یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد كه از تو چیزی بخواهم چرا كه هر چیزی را قبل از آنكه بخواهم به من داده ای.
اما خدایا سه چیز را از كسی كه آفریدی دریغ مدار كه تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، كه  عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان كه مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من، ما را پاك بگردان، پاك بمیران و پاك محشور بگردان كه تو رب العرش العظیمی ...


" نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش! آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فكر كن هیچكس را تمسخر مكن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب كن به شرر و دشمنی كسی راضی مشو تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما كسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هركس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم و كین آلوده مساز هرگز ترشرو و بدخو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین چالاك باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند "

 

عاشقت هستم

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم
و هنوز عاشقتم

همه كس و هيچ كس!!!

" یه وقتایی دلم می گیره همه چیز دارم اما انگار هیج چیز ندارم همه کس دارم اما انگار هیچ کس ندارم
به یه جایی می رسم که انگار هیچی راضی ام نمی کند هیچکس تنهایی ام پر نمی کنه انگار پرحرفم اما با وجود گوشهای شنوای زیاد و نگاه های دقیق بدون پلک زدن اما نمی تونم برای هیچکدوم حرف بزنم آخه حرفام واسه اونا تکراریه آخه فقط گوش می دن و فقط نگاه می کنن اما بعدش اونا خیلی که دلسوز باشن یا منو بفهمن یا آه می کشن یا می گن حق با تو یا نصیحتت می کنن اما من مدتی است که هرموقع این حال و دارم فقط با یکی حرف می زنم یه کسی که خیلی بزرگه خیلی مهربونه حرفام هیچ وقت براش تکراری نیست اگه میلیونها دفعه اونهارو شنیده باشه آخه من حال خرابی من راضی نشدن من تنهایی من مال ناآرومیم مال گم شده گی ام مال حس نکردن حضور مهربون اون حالا که درمونده از همه جا هستم فقط به کاغذ رو می آرم و قلم یار همیشه دیرین کاغذ و من و شروع می کنم بدون غرور بدون شرمندگی بدون ترس و خالی از هر نگرانی بر ملا شدن همه درونم کاغذ سفید و همیشه سفیدم با قلم سیاهم و با کلماتی که از درونم برمی آید با درد خودم شریک می کنم شاید فکر کنی خودخواهم که اون همیشه سفید سیاه می کنم اما نه اون بی ریا خودش در اختیار من گذارد و پا به پای من اشک می ریزد و می خندد و مهمتر از همه هر چه می گویم انگار باز هم می خواهد بشنود و من آرام می گیرم و شادی وصف ناپذیری در من جوانه می زند و مهمتر از همه اینکه ناگاه به خود می آیم می بینم که تمام مدت مخاطب من فقط خدا بوده است با تمام وجودم فقط او را صدا زده ام و کاغذ و قلم وسیله ای بوده تامن اینگونه آرامش بگیرم . "

 

داستان عشقی زیبا


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " . 
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" 
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

روش هاي دوست پسر پيدا کردن

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک   خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند   دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما   تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و   وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه   هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار   و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن   بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از  اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کني و اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيست پات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.

هوای عشق تو بی بال و پرم کرد همه گویند فلانی ناله کم کن

ادامه نوشته

تو كه رفتي همه چي تموم شده خنده اين روزا برام حروم شده

ادامه نوشته

گریه زیر بارون هم فایده ای نداشت

 رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام

                                  هیچ کی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا  خیلی دلم گرفته از خیلیا

                             نمونده از جوونیام  نشونی پیر شدم پیر تو ای جونی

 

ادامه نوشته

داستان های تقریبا جذاب!

ادامه نوشته

افسوس گذشته هرگز کمکی به آینده

نمیکند

 تنها شادیه امروز را خراب میکند

!!!!!!!!

کاش

 

کاش کاش
کاش کاش کاش
کاش کاش کاش کاش
کاش کاش کاش کاش کاش
کاش کاش کاش کاش کاش کاش
کاش تولد خودرا هیچ وقت نمی دیدم
کاش این زندگی را با چشمانم نمی دیدم
کاش در پس این زندگی جاده ای نمی دیدم
کاش حس غریب تنهایی را در فکرم نمی دیدم
کاش آسمان بی ستاره را جلوی چشمانم نمی دیدم
کاش عشق را درلا به لای چشمان گریان نمی دیدم
کاش دیگرروی زمین جای قدم هایم را نمی دیدم
کاش حس تلخ جدایی را در چشمانت نمی دیدم
کاش زندگی بدون تو را هیچگاه نمی دیدم
کاش دیگررفتنت را از پیشم نمی دیدم
کاش آخرمرگ عاشقانه رامی دیدم
کاش کاش کاش کاش کاش کاش
کاش کاش کاش کاش کاش
کاش کاش کاش کاش
کاش کاش کاش
کاش کاش
کاش