جواب نامه تو

 

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن

واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

 سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

 حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون

بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

 حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی


یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم


یه دفه یه مهمون اومد عقلت رو یه جوری دزدید
دل من به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید

 اولش فکر نمی کردم که دلت رو برده باشه
یا دلت گول چشای روشنش رو خورده باشه


اما نه گذشت و دیدم دل تو دیوونه تر شد
به من گفتی و دل من از قصه ی تو با خبر شد


اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده


من بازم طاقت آوردم مث پونه ها تو پاییز
سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

 بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه


می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من


می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته


اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن


من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه


تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س


بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

می نویسم دریا

می نویسم دریا

موج هاآرام و زیبا

با قایقی از جنس اقاقی ها

 

ای کاش از زندگی می شد جدا

شبهای خاطره، شادی ها و غم ها

 

می نویسم سکوت

می نویسم پگاه

می نویسم دو حس

از بچگی ها تا فردا

 

می نویسم با تو

لب ساحل آن دریا

تا ابد با تو، بی هیچ چون و چرا

 

می نویسم هستم؛

نکند تمام شود این رویا

می خواهم با تو زنده بمانم

مبادا خدا کند

مارا

جدا

 

 

آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد
روز اول كه صدايش كردم
بوسه مي خورد لبم پي در پي
يك سكوت بر دلم آن روز نشست
گفتم اين مرد غزل هاي من است
بعد از آن روز دلم
خط خطي كرد همين دفتر را
شعر مي خواند كه عاشق باشد
مثل يك قمري آواز به دست
كه سكوتش سرد است
خواندمش باز بيا
جنس اين فاصله ها دريا نيست
تن من زنداني ست
در هجوم تن تو
خنده اي كرد عجيب
گفت اي زاده ي مه باز عاشق شده اي!؟
لحظه ها زود گذشت
تا همين روز كه رفت
نامه اي داد به من
كه از آن روز كه در خاطر من مي آيي
روز هايم همه در بي كسيم مي ميرند
حال بگذار كه تنها باشم
آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد
دل من مي سوزد
نه به حال تو
به مه در شب تار
كه غريب ست هنوز
هر شب از درد سپيد دل خود مي گريم
لحظه اي با من باش
شاخه ام را بتكان تا محبت ريزد
تا بگويم كه تو را
از لب فاصله ها مي گيرم
چون تو روياي غزل هاي مني
بي تو در واژه ي غم مي ميرم
پس بيا در بر من
جنس اين فاصله ها دريا نيست
و خودت مي داني
تن من در تن تو

 زنداني ست

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

 

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش مرغ نفست با من بود

کاش با من بودی و می گفتی

که این قصه همه در فکرم بود

کاش بانوی شهر مشرق با من بود

کاش با مهربانی و خوبی با من بود

کاش چشمانم میدید روزی را

که دستانت محرم دردم بود

سیل اشکی گرفت چشمم را

این ها همه قصه ی عشقم بود

بی تو حتی در اوج خنده هام

بر لب خشکیده ام ماتم بود

کاش با من بودی همه ی ذکرم بود

این ذکر همه در فکرم بود

این ای کاشها همه در فکرم بود

خاطر من همه شب ماتم بود

کاش لحظه ای با من می بودی

آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود

آن شادی را ندیدم هرگز من

آن شادی همه در فکرم بود

تجربه ی بی مهری مرگ من است

این گفته کلام آخر بود

کاش میگفتی حرفی که رازت بود

که همه دردم در رازت بود

کاش میگفتی حرف دلت را

ولی این حرف دل صدای نازت بود

این نگفتن ارزش غم را نداشت

غم من نگفتن رازت بود

روزگاری غم و غصه ی من

صدای دلنواز سازت بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

 

 

آرزوهايم زير انبوهي از خاکستر هنوز نفس مي کشند...

 

 هنوز شعله ورند...

 

 نسيم مهرباني تو کي مي وزد؟؟؟

 

بالاخره باورت شد که من دوست دارم

پسرک به دخترک گفت  اگه یه روز به قلبی احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام و قلبم رو با تمام وجود بهت تقدیم می کنم.

دخترک لبخندی زد و گفت ممنون. تا یه روز اتفاق افتاد٬ حال دخترک بد شد ....نیاز فوری به قلب داشت ..

از پسرک خبری نبود

دخترک با خودش میگفت: میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی....

ولی این بود اون حرفاتحتی ملاقاتم هم نیومدی....

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نمونم ....آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید .....

 چشمانش را باز کرد٬ دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباش عملتون با موفقیت انجام شد. شما باید استراحت کنید

.در ضمن این نامه برایه شماست...!

دختر نامه را بر داشت اثری از اسم رویه پاکت نامه نبود نامه را باز کرد ودرون آن چنین نوشته بود:  ....

سلام عزیزم!!الان که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم

اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو  بهت بدم .پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم  امیدوارم عملت موفقیت آمیز بوده باشه

عاشقتم تا بینهایت

دخترک نمیتونست باور کنه ٬اون این کار و کرده بود.آری اون قلبشو به دخترک داده بود.

آرام آرام اسم پسر رو صدا زد و قطره های اشک رویه صورتش سرازیر شد.....و به خودش گفت چرا حرفش را باور نکردم

 

ای کاش...

 

ای کاش...

اي كاش كسي بود كه صدايم را مي شنيد

اي كاش كسي بود كه دلتنگيم را كم كند

اي كاش كسي بود كه واقعاً دوستم داشته باشد

اي كاش كسي بود كه به من ياد مي داد كه چگونه باشم

اي كاش كسي بود كه مي گفت:به چه بهانه اي زنده ام

اي كاش كسي مي فهميد كه چه مي گويم و چه مي خواهم

اي كاش مي توانستم فراموش كنم

اي كاش انتظار وجود نداشت

اي كاش مرحمي براي زخم هايم پيدا مي شد

اي كاش سكوت نمي كردم

اي كاش دريا مرا مي برد

اي كاش لحظه اي را بدون فكر مي گذراندم

اي كاش وقتي چشمانم را مي گشايم زندگي را جور ديگر مي ديدم

اي كاش اينقدر صبور نبودم

اي كاش مي مردم و روحم را به خدا مي سپاردم

اي كاش هيچ وقت بزرگ نمي شدم

اي كاش مي شد زندگي را از سر گرفت

اي كاش خدا اين بار صدايم را مي شنيد

ای کاش می‌توانستم وجودم را عاری از هر تعلقی بکنم، عاری از هر بندی.

ای کاش لازم نبود که تنم را با لباسهای رنگ و وارنگ بپوشانم.

ای کاش هيچ بندی پاهايم را نبسته بود. کاش هيچ ديواری نبود.

ای کاش هيچ نژادی نبود، هيچ زبانی نبود، هيچ قوميتی نبود، ملیتی نبود.

ای کاش هيچ مذهبی نبود، هيچ آيينی نبود، کاش هيچکدام از اين ايده‌ئولوژی‌های مسخره نبودند.

ای کاش هيچ مفهومی نبود، هيچ کلامی نبود، هيچ تعريف و توصيفی نبود.

ای کاش تفاوتی نبود، که شباهت مفهوم از آن بگیرد.

ای کاش هیچ پایبندی نبود، هيچ پوششی نبود.

ای اگر هيچ کدام از اينها نبودند، ديگر شرم و بيمی هم نبود، تا عريان در برابرت عرض اندام کنم.

ای آن موقع تنها تو پوشش تن من می‌شدی.

ای کاش برهنگی گناه نبود.

اصلا ای کاش فقط من بودم و تو.

 

باور نمیکنم

 

دل میگه نشم عاشق كس . یه دل میگه میمیرم بی نفس
یه دل میگه برمو و یه دلم میگه خو كن به قفس
یه دل میگه پر رنگ و ریاست . یه دل میگه این رویای ماست
یه دل میگه بگمو و یه دلم میگه فردا به بار
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه كه بساز و بسوز سركن بی فروغ خو كن به دروغ این عمر دو روز
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه كه بساز و بسوز سركن بی فروغ خوكن به دروغ این عمر دو روز

یك بوم دو هوا خسته ام به خدا نیمخوام و میخوام بشم از تو جدا
رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمیتونم به خدا
یك بوم دو هوا خسته ام به خدا نیمخوام و میخوام بشم از تو جدا
رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمیتونم به خدا


سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده ی فكر ناجور و تردید
برگرد و از من عشقی بنا كن كانون روحم به عشق تو لرزید

یه دل میگه نشم عاشق كس . یه دل میگه میمیرم بی نفس
یه دل میگه برمو و یه دلم میگه خو كن به قفس
یه دل میگه پر رنگ و ریاست . یه دل میگه این رویای ماست
یه دل میگه بگمو و یه دلم میگه فردا به بار
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه كه بساز و بسوز سركن بی فروغ خو كن به دروغ این عمر دو روز
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه كه بساز و بسوز سركن بی فروغ خوكن به دروغ این عمر دو روز

 

باور نمیکنم به همین سادگی همه چیز رو به بازی گرفتی

باور نمیکنم به همین سادگی همه چیز رو فراموش کردی

باور نمیکنم

                              باور نمیکنم

                                                          باور نمیکنم

                                                  خدا یا تو کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رفتی و آهسته گفتم:

 

رفتی و آهسته گفتم: بی خطر باشی مسافر

دوست دارم با دعایم همسفر باشی مسافر

باز هم آن سوی شیشه بوی ساک و بار و باران

دوست دارم یاد این چشمان تر باشی مسافر

اشکهایم را برایت پست خواهم کرد روزی

باید از احساس قلبم با خبر باشی مسافر

بی تو من هم یک غریبم ، غربت آنجا نیست تنها

می شود در عین ماندن در به در باشی مسافر

باز می گردم به خانه با تو و با خاطراتت

با منی حتی اگر هم در سفر باشی مسافر

من به تو نزدیک نزدیکم به لطف خاطراتت

با منی حتی اگر هم دورتر باشی مسافر